• مشاوره خرید تخصصی
  • ضمانت اصالت فرش
  • ارسال امن به سراسر ایران

فروشگاه تخصصی فرش دستباف ایرانی

فرش تبریز؛ داستان یک فرش دستبافت از گره تا خانه

فرش تبریز

اگر فرش‌ها حرف می‌زدند…من، فرش تبریزم

من با یک گره شروع شدم.

نه با ترنجی در وسط داشتم، نه حاشیه‌ای دور خودم، نه حتی رنگی که کسی بتواند مرا با آن بشناسد.

فقط یک گره بودم.

بعد یکی دیگر آمد.

و بعد یکی دیگر.

دستی مرا گرفت و به تارها نشاند؛ محکم، دقیق و آرام.

آن روز هنوز نمی‌دانستم قرار است روزی کسی مرا فرش تبریز صدا بزند.

نمی‌دانستم قرار است روی زمین خانه‌ای پهن شوم که شاید کیلومترها با جایی که در آن متولد شده‌ام فاصله داشته باشد.

و نمی‌دانستم قرار است سال‌ها بعد، کسی دستش را روی صورتم بکشد و بگوید:

«این بافتش را ببین…»

اما من از همان روز اول می‌دانستم یک چیز را.

قرار نیست زود تمام شوم.

من از یک نقشه شروع شدم

نقشه فرش تبریز

قبل از اینکه اولین گره من زده شود، نقشه‌ام روی کاغذ وجود داشت.

در مرکز آن، قرار بود ترنج بنشیند.

ترنج همان نقشی است که بعدها وقتی مرا کامل ببینی، احتمالاً اولین چیزی است که نگاهت را به خودش می‌کشد؛ یک نقش مرکزی که مثل قلب فرش در میانه میدان قرار گرفته است.

اطرافش هم گل و برگ و شاخه‌های پیچان آرام‌آرام شکل می‌گرفتند.

و در چهار گوشه، لچک‌ها قرار داشتند.

آن روز نمی‌دانستم لچک چیست.

فقط می‌دیدم که طراح با دقت به گوشه‌های نقشه نگاه می‌کند و هر بار که چیزی را درست نمی‌بیند، دوباره مدادش را روی کاغذ می‌گذارد.

فرش تبریز برای زیبا شدن فقط به دست بافنده احتیاج ندارد.

به چشم طراح هم احتیاج دارد.

یکی باید بداند یک گل کجا بنشیند.

یک شاخه چقدر خم شود.

ترنج چقدر بزرگ باشد.

و حاشیه چطور مرا قاب بگیرد.

همین پیوند میان طراحی و بافت است که به بسیاری از فرش‌های تبریز آن نظم و ظرافت خاص را می‌دهد. در سنت کارگاهی تبریز، طراح و بافنده نقش‌های مشخصی دارند و نقشه به بافنده کمک می‌کند جزئیات پیچیده را با دقت اجرا کند.

اولین باری که فهمیدم قرار است ظریف باشم

چند روز گذشته بود.

من دیگر فقط چند ردیف گره نبودم.

کم‌کم داشتم شکل می‌گرفتم.

بافنده گاهی عقب می‌رفت و از فاصله دور نگاهم می‌کرد.

گاهی نزدیک می‌شد.

گاهی چیزی را با انگشت نشان می‌داد.

و گاهی فقط سکوت می‌کرد.

من آن موقع هنوز نمی‌دانستم چرا.

سال‌ها بعد فهمیدم که در فرش، تعداد گره‌ها اهمیت دارد.

در تبریز برای بیان ظرافت بافت، اصطلاحی به نام رج استفاده می‌شود.

هرچه رج بالاتر باشد، در حالت کلی بافت ظریف‌تر و امکان اجرای جزئیات دقیق‌تر بیشتر است.

اما رج همه داستان نیست.

ممکن است دو فرش عدد مشابهی داشته باشند، اما کیفیت پشم، رنگ، طراحی، مهارت بافنده و کیفیت ساختشان با هم متفاوت باشد.

من کم‌کم فهمیدم که یک فرش خوب فقط از تعداد زیادی گره ساخته نشده.

هر گره باید سر جای خودش باشد.

رنگم از کجا آمد؟

فرش تبریز

اولین رنگی که روی من نشست، قرمز بود.

قرمز عمیقی که قرار بود بخشی از گل‌ها را زنده کند.

بعد سرمه‌ای آمد.

بعد کرم.

بعد رنگ‌هایی که بین اینها می‌نشستند و باعث می‌شدند هیچ‌کدام بیش از اندازه فریاد نزنند.

فرش تبریز را نمی‌شود با یک رنگ تعریف کرد.

در میان نمونه‌های مختلف آن، زمینه‌های کرم، قرمز، سرمه‌ای و آبی تیره بسیار دیده می‌شود و ترکیب رنگ‌ها می‌تواند از نمونه‌ای به نمونه دیگر تفاوت زیادی داشته باشد. در برخی دوره‌ها نیز رنگ‌های ملایم‌تر مانند کرم و بژ، به‌ویژه در فرش‌هایی که برای بازارهای غربی تولید می‌شدند، محبوب شدند.

اما من از آن فرش‌هایی نبودم که فقط با رنگش بخواهد جلب توجه کند.

طراح می‌خواست وقتی چند قدم از من فاصله می‌گیری، اول ترکیب کلی را ببینی.

و وقتی نزدیک می‌شوی، تازه متوجه شوی چقدر جزئیات در من پنهان شده است.

بعد نوبت ماهی‌ها رسید

یک روز طراح گفت:

«ماهی‌ها را اینجا بگذار.»

من تعجب کردم.

ماهی؟

روی فرش؟

اما وقتی نقش را دیدم، فهمیدم قرار نیست ماهی واقعی باشم.

طرح ماهی یا هراتی یکی از نقش‌های شناخته‌شده در سنت فرش ایرانی است و در فرش‌های تبریز نیز دیده می‌شود.

گل‌ها، برگ‌ها و فرم‌هایی که شبیه ماهی به نظر می‌رسند، کنار هم قرار می‌گیرند و یک نظم تکرارشونده می‌سازند.

من بعدها فهمیدم فرش‌های تبریز فقط یک مدل نقش ندارند.

ترنجی هستند.

افشان هستند.

ماهی دارند.

گاهی تصویری‌اند.

گاهی صحنه‌های شکار یا نقش‌های الهام‌گرفته از ادبیات و هنر ایرانی را نشان می‌دهند.

همین تنوع، یکی از جذابیت‌های فرش تبریز است.

من یک فرش بودم.

اما انگار قرار بود هر گوشه‌ام چیزی برای گفتن داشته باشد.

پشم، تار، پود و من

فرش تبریز

اگر فکر می‌کنی من فقط از نقش ساخته شده‌ام، اشتباه می‌کنی.

من از نخ ساخته شده‌ام.

از تار و پود.

از پشمی که باید تاب می‌خورد.

از رنگی که باید به خورد الیاف می‌رفت.

و از دست‌هایی که باید همه اینها را کنار هم قرار می‌دادند.

در فرش‌های تبریز، پشم ماده‌ای مهم است و در نمونه‌های ظریف‌تر ممکن است از ابریشم نیز برای جزئیات یا بخش‌هایی از بافت استفاده شود. پشم مرغوب و بافت متراکم، یکی از دلایل استحکام و دوام بسیاری از فرش‌های تبریز است.

گاهی هم ابریشم را فقط برای اینکه خطی از یک گل بیشتر بدرخشد، وارد داستان من می‌کردند.

نه آن‌قدر که همه مرا ابریشمی بدانند.

فقط به اندازه‌ای که نور، بعضی از خطوطم را بهتر نشان دهد.

فرش تبریز

من آرام‌آرام بزرگ شدم

روزها می‌گذشتند.

من هم بزرگ‌تر می‌شدم.

گل‌ها کامل می‌شدند.

ترنج جای خودش را پیدا می‌کرد.

حاشیه دورم شکل می‌گرفت.

هرچه بیشتر می‌شدم، کمتر شبیه نخ بودم و بیشتر شبیه چیزی که قرار بود یک روز فرش نامیده شود.

و بعد فهمیدم چیزی در زندگی من تغییر کرده است.

آدم‌هایی که مرا می‌دیدند، دیگر فقط درباره خودم حرف نمی‌زدند.

درباره جایی که قرار بود بروم حرف می‌زدند.

تبریز فقط محل تولد من نبود.

شهری بود که فرش را به تجارت جهانی پیوند زده بود.

به‌خصوص در قرن نوزدهم، بازرگانان تبریز و کارگاه‌های تجاری شهر نقش مهمی در گسترش تجارت فرش ایرانی با اروپا و آمریکای شمالی پیدا کردند. حتی بخشی از طراحی و رنگ‌بندی فرش‌ها برای سلیقه بازارهای خارجی تغییر کرد.

پس شاید از همان ابتدا سرنوشت من این نبود که فقط در یک خانه در تبریز بمانم.

شاید قرار بود سفر کنم.

روزی که از دار پایین آمدم

فرش تبریز

آن روز را هنوز یادم هست.

بعد از مدت‌ها، دیگر جایی برای ادامه دادن نبود.

بافنده آخرین کارها را انجام داد.

من را از دار جدا کردند.

برای اولین بار تمام بدنم را دیدم.

ترنجم کامل شده بود.

لچک‌ها سر جای خودشان بودند.

گل‌ها در میان شاخه‌ها پنهان شده بودند.

و آن همه گره کوچک، حالا کنار هم یک تصویر بزرگ ساخته بودند.

بافنده دستش را روی من کشید.

هیچ نگفت.

اما من فهمیدم که کارم تمام شده است.

البته اشتباه می‌کردم.

کار من تازه شروع شده بود.

اولین سفر من

بازار فرش دستباف تبریز

مرا تا کردند.

برای اولین بار فهمیدم بیرون از کارگاه چه خبر است.

بازار.

صدا.

آدم‌ها.

فرش‌های دیگری که کنار من پهن شده بودند.

بعضی‌ها قدیمی‌تر بودند.

بعضی‌ها رنگ‌های تیره‌تری داشتند.

بعضی‌ها طرحشان شلوغ‌تر بود.

اما همه ما یک چیز مشترک داشتیم:

قرار بود از جایی که بافته شده بودیم، دور شویم.

من هم سفر کردم.

شاید به خانه‌ای در ایران.

شاید به شهری دور.

شاید حتی به کشوری که صاحب خانه‌اش نمی‌توانست نام تبریز را درست تلفظ کند.

اما هرجا که رفتم، چیزی را با خودم بردم:

داستان جایی که در آن متولد شده بودم.

سال‌ها بعد

سال‌ها گذشت.

رنگ‌هایم کمی آرام‌تر شدند.

پشمم نرم‌تر شد.

اما نقش‌هایم هنوز همان بودند.

ترنج هنوز در وسط من بود.

گل‌ها هنوز همان‌جا بودند.

و اگر کسی خم می‌شد و با دقت به من نگاه می‌کرد، هنوز می‌توانست گره‌هایی را ببیند که سال‌ها پیش یک دست خسته اما ماهر کنار هم گذاشته بود.

آن روز فهمیدم چرا بعضی آدم‌ها به فرش دستبافت فقط به چشم وسیله‌ای برای پوشاندن کف خانه نگاه نمی‌کنند.

چون من فقط یک محصول نیستم.

زمانی هستم که بافته شده.

دست‌هایی هستم که دیگر شاید کنار دار قالی نباشند.

نقشه‌ای هستم که یک روز روی کاغذ کشیده شد.

رنگ‌هایی هستم که با هم ترکیب شدند.

و شهری هستم که نامش روی شناسنامه‌ام مانده است:

تبریز.

حالا اگر یک فرش تبریز دیدی…

شاید دفعه بعد که یک فرش تبریز دیدی، فقط به قیمتش نگاه نکنی.

کمی نزدیک‌تر شو.

به ترنج نگاه کن.

حاشیه را ببین.

جزئیات گل‌ها را دنبال کن.

پشت فرش را نگاه کن.

از فروشنده درباره رج، جنس نخ، نوع بافت و کیفیت پشم بپرس.

و اگر فرش قدیمی است، درباره سابقه و اصالت آن سؤال کن.

چون هیچ‌کدام از اینها به تنهایی داستان کامل من نیست.

من حاصل کنار هم قرار گرفتن همه اینها هستم.

و اگر یک روز مرا در خانه‌ات پهن کردی، شاید دیگر کسی نداند من دقیقاً از کدام کارگاه آمده‌ام.

شاید کسی نداند چند ماه یا چند سال طول کشید تا کامل شوم.

شاید حتی نداند پشت آن ترنج چه تعداد گره پنهان شده است.

اما من می‌دانم.

من همه آنها را به یاد دارم.

من با یک گره شروع شدم.

و حالا، سال‌ها بعد، هنوز دارم داستانم را تعریف می‌کنم.

من، فرش تبریزم.

دیدگاه خود را بنویسید

شماره تماس شما منتشر نمی‌شود و تنها برای پیگیری در اختیار ما قرار می‌گیرد. دیدگاه پس از بررسی نمایش داده می‌شود.

برای استعلام قیمت و مشاوره

۰۹۱۳۳۶۳۶۶۷۹

شنبه تا پنجشنبه ۹ تا ۲۰ · ۰۳۱۵۵۴۶۱۸۵۹